درباره اکبر (26)

اکبر محمدی یکی از فعالان دانشجویی بود که از سال ۱۳۷۸ و در پی اعتراضات دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ تهران دستگیر،شکنجه و زندانی شد. اکبر در سال ۷۸ به همراه برادرش منوچهر محمدی و تعداد زیادی از دانشجویان در طی اعتراضات دانشجویی کوی دانشگاه تهران دستگیر و در دادگاه ویژه انقلاب به اعدام محکوم شد، اما پس از چندی حکم او به ۱۵سال حبس تقلیل یافت (شامل ۱۰ سال زندان و پنج سال حبس تعلیقی). وی بدون حکم جدیدی دوباره دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. دستگیری مجددش بدون هیچ توضیحی بود و با اعتراض «اکبر محمدی» و خانواده اش روبه رو شده بود. در اعتراض به دستگیری مجدد توقف درمان در وضعیتی وخیم وی اقدام به اعتصاب غذای نامحدود در زندان اوین کرد. همبندان او در مصاحبه و با پخش اطلاعیه‌هایی اعلام کردند که با وخیم شدن وضعیت اعتصاب غذای وی و انتقال او به بخش بهداریزندان اوین، مامورین زندان دست و پای وی را با زنجیر بسته و دهان او را هم با چسپ می‌بندند (به دلیل حضور بازرسان بین المللی) و در نهایت همان شب او به طور مشکوکی فوت می‌کند.. وکیل مدافع محمدی، خلیل بهرامیان از قول زندانیان دیگر همبند موکل‌اش از جمله علی افشاری گفت که محمدی در طول چند روز پیش از مرگ، بارها وحشیانه مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود و آثار شکنجه بر بدن او به خوبی نمایان بوده‌است. پیکر وی شبانه در روستایی در اطراف شهر آمل به نام چنگ میان تحت مراقبت‌های بسیار شدید امنیتی و بدون حضور هیچ یک از اعضای خانواده اش دفن شد.

چهارشنبه, 08 مرداد 1393 23:53

فیلم نبش قبر زنده یاد اکبر محمدی

ناله های منوچهر محمدی بر سر مزار برادرش زنده یاد اکبر محمدی اسطوره ملی مقاومت دانشجویی ایران .

این تصاویر نبش قبر اکبر محمدی است که در زندان جمهوری اسلامی به قتل رسیده است . این تصاویر 2 روز پس از خاکسپاری است . و منوچهر محمدی برادر آن زنده یاد که با او در زندان به سر می برد . برای شرکت در مراسم خاکسپاریش تقاضای مرخصی کرده بود . که با در خواست او به دلیل امنیتی که خودشان مطرح کردند موافقت نشده بود . و بعد از خاکسپاری به او مرخصی می دهند . و بستگان زنده یاد اکبر محمدی برای اینکه منوچهر محمدی بتواند جنازه او را برای کالبد شکافی و تعیین علت مرگ توسط پزشکان بدون مرز از کشور خارج کند . به دور از چشم مامورین به نبش قبر اکبر محمدی پراختند . و به بنا به توصیحه پزشکی که در آنجا بود و تایید کرده بود که جمهوری اسلامی برای از بین بردن جنازه آن پودر مخصوصی را روی آن پاشیدند که جنازه را عرض چند روز از بین می برد و آنها را از دست زدن به جنازه منع کرده بود . و تاکید کرده بود که به محض دست زدن جنازه جنازه از هم می پاشد .

درخواست کمک پدر و مادر اکبر محمّدی از آزادی‌خواهان جهان دو سال قبل از کشته شدن اکبر

اکبر محمدی را از سال ۷۶ می شناختم. زمانی که برادر بزرگ تر او منوچهر محمدی با پایه گذاری گروه دانشجویان روشنفکر، در مبارزاتی جدی برای ازادی و سکولاریزم با رنگ ولعاب ملی گرایی، همواره در اوج مبارزه دانشجویی برای ازادی بود. اگر چه منوچهر نسبت به برادر کوچک تر و دوستان دانشجوی همرزمش، سمت رهبری داشت و در بیان و سامان مبارزه، توانمندی ویژه ای داشت اما اکبر در تشکیلات و توانمندی از جنس دیگری بود. اکبر تنها دانشجویی بود که ترس برایش هیچ مفهومی نداشت. هر گاه میتینگ دانشجویی یا سیاسی برگزار می شد، باید منتظر بودی که اکبر به همراه سایر دوستان از جمله منوچهر و مهاجری نژاد و دیگر دانشجویان همفکر با آنان با سر دادن شعار های معروف به شعار های ساختار شکنانه، آن هم در سال ۷۶ و ۷۷ تظاهرات به راه انداخته و بسیار وسیعی از دانشجویان مبارز و رادیکال را به دنبال خود بکشانند. به همین دلیل بود که او در سال ۷۶ به همراه منوچهر و سایر دوستان از اولین کسانی بودند که زیر لوای حرکت های صنفی، در کوی دانشگاه تهران و کوی دانشگاه بهشتی اولین تظاهرات دانشجویی-اعتراضی را به راه انداختند.

و هم او بود که در مراسم تشییع جنازه ی فروهر ها دست به تظاهرات زده و بازداشت شد و به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفت. از همین جا بود که نیرو های امنیتی-انتظامی این دانشجوی آزادیخواه رشته ی مددکار اجتماعی را شناسایی کردند تا در فرصت لازم از او انتقام بکشند. من از نزدیک شاهد مبارزات منوچهر و اکبر در گروه دانشجویان روشنفکر که بعدا به اتحادیۀ ملی دانشجویان تبدیل و از پایه های جبهۀ متحد دانشجویی تبدیل شد بودم و باید تاکید کنم این دو برادر و دوستان همرزم در سکولاریزه کردن جنبش دانشجویی و در تشدید مبارزات دانشجویی دهه ی هفتاد که منجر به جنبش تاریخی ۱۸ تیر ۷۸ شد، نقش اوانگارد و اساسی داشتند و به همین دلیل بالاترین هزینه را پرداخت کردند. نقش اکبر در دفاع از سنگر کوی دانشگاه در زمان یورش وحشیان به آن کوی را باید برادر همسنگر و دوستان همرزم او بیان کنند. او که ناگزیر شد با تشکیل یک گروه از دانشجویان بنام مدافعان خوابگاه ، تا حدودی از حملۀ کسانی که دانشجویان را از طبقه ی دوم به بیرون پرتاب کرده و می گفتند یا حسین این را از ما بپذیر، بگیرد و در سامان دهی جنبش مستقل دانشجویی نقش ویژه ای ایفا نماید. هنوز ندیده ام در این مورد به اندازه ی کافی صحبت شود.اما اکبر محمدی به عنوان دانشجوی زندانی نیز سه ویژگی از خودش نشان داد تا به سمبل مقاومت شناخته شود.

شجاعت، صداقت و مقاومت، سه ویژگی بود که اکبر در زمان شکنجه در شکنجه گاه توحید و زمان دریافت حکم اعدام و در طول تحمل حبس از خود نشان داد. در بیان شکنجه های خود هیچ گاه غلو نکرد و صداقت خود را نشان داد. در زیر شکنجه هیچ گاه نشکست و مقاومت خود را نشان داد و در برابر زرگر قاضی جنایت پیشۀ دادگاه انقلاب به هیچ اتهامی اعتراف نکرد و شجاعت خود را به رخ آنان کشید.

از شکنجه های اکبر به نامۀ رسمی او که در اسفند ۷۸ از درون زندان خطاب به شاهرودی ریاست وقت قوۀ قضائیه نوشت و در روزنامۀ گزارش روز به تاریخ شنبه ۱۴ اسفند ۷۸ درج نمودیم، استناد می کنم تا نحوۀ شکنجۀ این دانشجوی مقاوم و میزان خشونت نیرو های گمنام امام زمان معلوم شود !؟

“…از زمان دستگیری، بنده را مورد ضرب و شتم قرار دادند و در مراحل مختلف با اویزان کردن بنده به صورت قپونی و زدن ضربات شلاق کابل کف پای بنده که موجب کنده شدن ۲ ناخن پای سمت چپم گردیده و به علت ضربات شدید مشت و لگد به صورت و بدن بنده از ناحیه ی گوش سمت راست تا حد زیادی شنوایی ام را از دست دادم و همینطور درد شدید کلیه رنجم می دهد…”

شایان توجه است که نیروهای امنیتی تحت امر یونسی وزیر اطلاعات خاتمی، چنین بلایی بر سر اکبر آوردند. اکبر در حالی که به شدت بیمار بود و باید تحت درمان قرار می گرفت و شکنجه های قرون وسطایی گوش و کلیه و و کمر او را از کار انداخته بودند را به زندان برگرداندند و حتی داروی مورد نیازش را به او ندادند و او در اعتراض به این وضعیت دست به اعتصاب غذا زد. من از او خواستم که اعتصاب نکند و به او گفتم در صورت اعتصاب از بین خواهی رفت. او با لبخند به من گفت اگر مُردم به دوستان بگوئید که به جای عزاداری در مجلس من جشن و سرور به راه بیندازند.

گفتم اکبر تو که بیرون بودی چرا از کشور خارج نشدی؟

در پاسخ بسیار قاطع گفت: بروم که تو تنها بمانی؟ پس اگر من هم بروم کی باید این جا بماند؟

در دل گفتم این عجب آدم سر سختی است. اکبر دست به اعتصاب غذا زد و هنوز ۲-۳ روز نگذشته بود که از پا در امد و او را به بهداری انتقال دادند. در بهداری اوین با اکبر بد رفتاری کردند و او ناگزیر دست به اعتصاب خشک زد. با چنین وضعیتی که او هیچ چیز نمی خورد و دست و پایش را به تخت زنجیر کرده بودند و حتی دهانش را بسته بودند که علیه آن ها شعار ندهد، نیروی جسمی این انسان آزاده امّا زجر کشیده و شکنجه دیده ، فوراً تحلیل می رود. دست اندر کاران زندان که کشتن زندانی و یا مردن او برایشان به صورت امر عادی در امده است، جسم نیمه جان اکبر را به بند برگرداندن وبیش از ۲ ساعت طول نکشید که اکبر جان داد تا نام و حماسه و صداقت و مقاومت و شجاعتش جاودانه شود.

اکبر در حالی جان داد که خاطرۀ تلخ و شیرین زندان و مبارزه و شکنجه را با خود می برد. اکبر شهید جنبش ۱۸ تیر ۷۸ است و شعار ها و خواسته ها و راه این جنبش همچون الگویی برای جنبش دموکراسی خواهانه و رهایی بخش ملت ایران در آمده است. دموکراسی سکولار آینده و پیشرفت و سربلندی ملت ایران، بر پایه هایی قرار خواهد داشت که خون اکبر ها و عزّت ها و ندا ها و سهرابها و فروهر ها و ستارها و… آن پایه ها را آبیاری کرده اند.

یادش گرامی باد.

زنده باد آزادی- گسسته زنجیر استبداد- بر قرار باد دموکراسی .

حشمت الله طبرزدی .

عکسهای شادروان اکبر محمدی

پدر اکبر محمدی : اکبر محمدی بر اثر شکنجه در گذشت

اینجانب محمد محمدی پدر زنده یاد اکبر محمدی ادعای مسئولین قضایی و مسئولین زندان ایران مبنی بر اینکه فرزندم اکبر محمدی بر اثر ایست قلبی در زندان در گذشته است را تکذیب میکنم و آن را کذب محض و یک دروغ می دانم اکبر من طبق استناد و شهادت هم بندیهایش در زندان درحال اعتصاب غذا همراه با شکنجه در گذشته است .اگرشما در رفتارتان صادق بودید چرا از تحویل جنازه خودداری کردید. چرا اجازه دفن در بهشت زهرا که خواسته پدرومادرش بودداده نشد وجنازه بدون اطلاع و اذن پدر و مادرش در امامزاده عبدا… (حومه آمل) غسل گردیده وعلی رغم وجود غسالخانه در محل دفن جنازه در جای دیگری( امامزاده عبدا…) غسل داده شده ,فرماندار آمل با هماهنگی و همکاری مسئولین امنیتی بدون کسب هیچ اجازه ویا حتی هماهنگی کوچکی با خانواده اش در جای دلخواهشان(زادگاهش روستای عطایون چنگمیان ) حفر قبرکرده وتنها هنگام دفن ،جنازه توسط خویشاوندانش رویت شده ، جنازه ای که ابتدا توسط پدرو مادرش دیده شده آثار کبودی زیر پاها وروی دست ها نمایان بود ، پدر و مادرش پیراهن یکدست سفیدرنگی که بروی جنازه کشیده شده بود را باز کرده و شرکت کنندگان مراسم مشاهده کردند که چه به بر سر اکبر و جنازه اش آورده اند و حضار اظهار داشته اند که اگر سازمانهای مدافع حقوق بشر یا کلیه ارگانهای آزادیخواه قصد تحقیق یاکسب اطلاع داشته باشند حاضرند شهادت دهند که بدن اکبر را چگونه مضروب و کبودی دیده اند وآثار ضرب وشتم برروی بدن اکبر مشاهده کرده اند . جنازه چنان تغییر کرده بود که مادرش با دیدن آن باورش نمی شد که جنازه اکبرش باشد واو تنها شباهتی به اکبر داشت این مشاهدات حکایت از شکنجه وضرب دیدگی و بستن دست و پا با زنجیر به تخت میکندو هرگز اعلام فوت با ایست قلبی را تایید نمی کند. کسی که 95کیلو وزن داشته چه شده که در مدت 8 روز،وزنش به 35کیلو تقلیل پیدا کرده است. اکبر، آزادیخواهی که جرمش ابراز عقیده بوده آیا سزاوار است اوآنگونه تحت فشار قرار گیرد که مجبور به اعتصاب غذا شود ووحشیانه ضرب و شتم شده و دکترش بجای دارو با نواختن سیلی به گوشش از او پذیرایی کند و سربازان نگهبان بهداری زندان به وی حمل ورشوند وی را زیر کتک بگیرنداینجانب پدر اکبر محمدی به همراه مادرش تقاضای کالبد شکافی فرزندم را برای تعیین علت مرگ فرزندم از نهادهای حقوق بشری و جهانی دارم و تقاضای عاجزانه دارم که برای کشف حقیقت و روشن شدن واقعه این قتل عمد دست به کار شوند ونگذارند خون اکبر پایمال شده و حق و حقوقش تضییع شود.

محمد محمدی پدر زنده یاد اکبر محمدی دوم شهریور یکهزارو سیصدوهشتاد و پنج